تبلیغات
روشندلان هنرمند بهارستان - راه بی پایان...
 
روشندلان هنرمند بهارستان
حامی جامعه نابینایان و کم بینایان
درباره وبلاگ


سلام
اینجا سقف مهربانیست برای او که هر چند چشمانش نمی بیند لیکن دستان بینایش هنرمندانه دنیا را برایش عاشقانه می سازد. پس بیا و دل روشنت را به دل روشنم گره بزن. بیا تا درخت دوستی بنشانیم چشم و دلمان را روشن کنیم و گل را به توان ابدیت برسانیم.تو را چشم در راهم...رفیق

مدیر وبلاگ : شهلا امید
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان درباره ی محتویات وبلاگ؟







چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : شهلا امید
                                          

قصه از روزی شروع شد که شهرستان بهارستان شکل گرفت. اداره بهزیستی به این شهرستان تازه تأسیس اومد و جناب سرپرست محترم این اداره که بعدها عنوان رئیس رو هم به خودش اختصاص داد با یک شروع طوفانی روز بیست و پنجم مهرماه که روز جهانی عصای سفید (روز جهانی نابینایان و کم بینایان) بود با دعوت تعدادی از نابینایان و کم بینایان تحصیل کرده ی تحت پوشش بهزیستی و گرامیداشت اونها تقویم تاریخ بهزیستی این شهرستان نوظهور رو رنگ و لعابی بخشید. و این حرکت در نوع خود جالب، آغازگر راهی شد که بی شک روح اله لطیفیان مسندنشین کرسی  ریاست این نهاد چه آن روزها که در مقام سرپرست بود و چه امروز که بعنوان رئیس بر آن تکیه زده نامش تداعی کننده ی مردیست که منشاء پیدایش گروهی شد تحت عنوان "روشندلان هنرمند بهارستان".
گروهی که در آغاز راه مهمترین شاخصه های آن و اعضایش دستان خالی، اطلاعات کم، بدون پشتوانه، جوان و کم تجربگی بود. اما آنچه آنان را به پیشروی در جهت رسیدن به نقطه ی امن سوق می داد امید و توکل بود. روزها گذشت ماه ها سپری شد و ایام برای گروه ماجراجوی ما چون روزهای زندگی ترش و شیرین بسیار داشت. در تکاپوی زمان چه بسیار کسانی به این گروه آمدند و رفتند و گروه روشندلان چون قطاری در حال حرکت مسافرانش را سوار و پیاده می کرد. گاه مسافران قطار را سنگ زدند و گاه قطار در پیچ و تاب جاده مسافرانش را به غرولند وا می داشت . اما هرگز از رسیدن به مقصد باز نایستاد.
و امروز بعد از نزدیک به پنج سال این راه همچنان ادامه دارد. گرچه حرکتش بسیار کند و به لاکپشتی می ماند اما مسیرش را یافته است آرام و دلنشین می رود تا همراهانش را به مقصود برساند. و من حالا اینجا در این شهر روی این خاک کنار کسانی هستم که از بودنشان با خود لذت می برم لذتی چون کودکی در آغوش گرم مادرش. یا چون ناسیونالیستیی  فتاده در مام میهنش و یا حتی مغرور از این لذت چون عقاب برای در اوج بودنش. این داستان راستان ماست .بی انصافیست اگر اسم نبرم از همراهان همیشگی در تمام لحظه لحظه ی این تلاش لذت بخش از سرکار خانم شهلا امید که براستی لباس رزم پوشید و جانانه در این راه با تمام ناملایمات ایستاد، جنگید و ماندگار گردید و البته نفر اول بهزیستی جناب اقای لطیفیان ریاست محترم، معاونت ایشان جناب آقای خزایی و دکتر وحید صادقی معاونت محترم توانبخشی  که در تمام این مدت یار و یاور گروه ما بوده و هستند. از پرسنل خدوم بهزیستی که لطف بی دریغشان همیشه یاری گر ماست و دوستان مربی سرکار خانم فرشته پاشاپور مربی زبان انگلیسی به خط بریل، آقای مجتبی جوادی مربی سرود و آهنگساز، آقای میثم تیموری مربی موسیقی، اقای ابراهیم بنار نوازنده گروه، سرکار خانم سلمانی مربی تئاتر و تمام عزیزان و همراهانی که با قدمهایشان ما را یاری می کنند. در پایان امیدوارم راهی که در پیش گرفتیم ما را در این دنیا و آن دنیا عاقبت بخیر کند همین.
یا حق
رضا کلهر سرپرست گروه روشندلان هنرمند بهارستان




نوع مطلب :
برچسب ها : روشندلان هنرمند بهارستان،
لینک های مرتبط :
جمعه 24 اردیبهشت 1395 22:23
سـلـامـ
مـوفق باشین
.
.
ممنون میشم بهـ مطالب جدید وبمـ سر بزنین
راستی هر وقت بروز شدین خـبرمـ کنین
در پناهـ حـــــق
شهلا امیدسلام
ممنون عزیز
سر زدم مطالبتون زیباست
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 21:55
سلام
خیلی زیباست خدا قوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :