تبلیغات
روشندلان هنرمند بهارستان - شادیم به آمدن محمد(ص)
 
روشندلان هنرمند بهارستان
حامی جامعه نابینایان و کم بینایان
درباره وبلاگ


سلام
اینجا سقف مهربانیست برای او که هر چند چشمانش نمی بیند لیکن دستان بینایش هنرمندانه دنیا را برایش عاشقانه می سازد. پس بیا و دل روشنت را به دل روشنم گره بزن. بیا تا درخت دوستی بنشانیم چشم و دلمان را روشن کنیم و گل را به توان ابدیت برسانیم.تو را چشم در راهم...رفیق

مدیر وبلاگ : شهلا امید
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان درباره ی محتویات وبلاگ؟







شنبه 27 آذر 1395 :: نویسنده : شهلا امید

 شادیم به آمدن محمد(ص(


 

پیامبر می آید و با خود خدا را برای مردم به ارمغان می آورد تا مردم برای همیشه غم را به مسلخ برند و خوب و خوش زیستن را تجربه کنند و بدانند که با آمدن محمد(ص) همه غم های کاذب رخت بربستند و دست از آدمیان برداشتند و مردمان را به حال خود گذاشتند تا باقی عمرشان را به شادی و رقص و پایکوبی بسر برند و بدانند که تاکنون هیچ غمی هیچ درد و رنجی را برطرف نساخته و نخواهد ساخت.

پس اینک که رابطه زمین و آسمان پس از حدود 600 دوباره برقرار شده دیگر توجیهی برای بدزیستن نمانده و آدمیان دیگر مجبور نیستند روزگارشان را با غم و اندوه سپری کنند و برای رهایی از این احوال ناخوشایند به راه های کاذب شادی رو آورند و شادی مصنوعی را به جای بهجت درونی برگزینند بلکه همه وجود خویش این بار به آغوش خدای محمد(ص) می سپارند تا شاد زیستن را در میانه همه دشواری ها بیاموزند و بدانند که این پیامبر به همه دردها و رنج ها و شکست ها لبخند زد و با نگاه کیمیاگرانه اش همه آنها را به گلستان شادی بدل ساخت و راه خود را نیز به سایر انسان ها یاد داد و معیار مسلمان بودن را شاد و امیدوار زیستن در همه شکست ها دانسته است. اینک شادزی ها می توانند ادعای پیروی آن بزرگ داشته باشند. بیایید همه غم های کاذب را به کناری نهیم و با مولانا در شادزیستی همراه شویم:

امشب همه میکده را سیر بنوشید
با مردم این کوچه و آن کوچه بجوشید
دیوانه و عاقل همگی جامه بپوشید
در شادی این کودک و آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیر و زن و مرد بکوشید.
امشب غم دیروز و پریروزو فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت …
نخور ای جان برادر به خدا حسرت دیروز عذاب است.
مردم شهر به هوشید…؟
هرچه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست.
روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست.
نه یک بارو نه ده بارو که صدبار به ایمان و تواضع بنویسید خدا هست …
خدا هست …

بیقرار 26 آذر 1395

 






نوع مطلب :
برچسب ها : دلنوشته های دکتر بخشعلی قنبری،
لینک های مرتبط : نجوای بی قرار،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :